۲۱ شهریور ۱۳۹۸

عاشقانه







!هرگز برای بوییدن دستهای تو دیر نیست 

و من 

در خواهشِ حضورِ تو 

!عاشقانه، مینالم





دامون

۱۹ مرداد ۱۳۹۸

"از کوزه، همان تراود، که در اوست"



ارزش هر چیز در خود اوست، مثلِ "از کوزه، همان تراود، که در اوست"، و نی آنکه بر دوشش کشد، وصفش کند و نی "آنکه صاحبش گوید"  
از این گذشته، گفتن واقعیت ،ارزشِ خواندن سوره یاسین را ماند، به گوشِ جرس و تکرارِ آن  مثل نمُو مو، به زبان است.  
خیالِ باطل فهمیدنت در این سیارهٔ شبیح به مِریخ  یک آرق ترشیده و بد بوست، چِندِش آور، چون  تُف سر بالا، 




دامون

۱۰/۳۰/۲۰۱۷
۰۸/۱۰/۲۰۱۹


۲۷ تیر ۱۳۹۸

یک دلیل ساده در افکار من





 یک دلیل ساده در افکاری

که من را، با تو آشناییست، حکم توافقِ کاغذ بر قلم را  دارد

که مینویسد، آن همچوُ وحی را،
.در تلاقی دو خط موازی



دامون

۰۷/۱۹/۲۰۱۹

 به- ی.م ر

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

آیندهٔ نزدیک



جهان 
منادیِ تغییر خواهد شد ، در آیندهٔ نزدیک
 و موریانه های ِ عقیم
دوباره بر تناول تاریخ میشوند.
دست بشر، اینبار
چون  خنجری دو سو  
پیِ خویش  میزند
و تمدنِ بزرگ
 گذاره ای مختوم
گذشتِ زمان
اما
طراوشٍ تمام یاخته هامان را
چون کتیبه ای  شاید
به سنگ میکوبد.

۳۱/۰۱/۰۱۷


گذاره ای مختوم:خطی امتداد یافته
یاخته: سلول
این شاید یک خوشبینیِ قبل از یک بدبینی به آینده  باشد، به آینده ای تاریک که از بدی بخت انسان، هم امروز وضعش روشنه؛ مثل ماستی که ترشیده گیش از تاقار شکسته اش که مثل ماه تو پیشونیش نشسته، اصلاً هرچی زار، که بزنیا، لام از کامش در نیاد
دامون

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

من تو را میبینم








من تو را میبینم
آنجا ایستاده ای
و احساس میکنی 
که نا مرعی شده ای 

میبینمت
آنجا ایستاده، چشم بسته 
به بیراهه میزنی 

میگویی 
که ماست سیاه است 
.و آسمان ابریست 

و لحظه 
در طلاقی خویش تکرار میشود 

تو از سکون یک نقطه تا ابد
و من 
ز سیاره ای دگر 
*
درودِ ناگفته ء تو را
به بدرودی بخشیدم
باشد
که ناگفته گذارمت 
درسر هر حرف و گفت ُ گو 




دامون 

۱۰/۰۴/۲۰۱۹