۱۱ خرداد ۱۴۰۵

ساقی تو شراب لامکان را

 


     


ساقی تو شراب لامکان را


آن نام و نشان بی‌نشان را


بفزای به فزایش روانی


سرمست و روانه کن روان را


یک بار دگر بیا درآمیز


ساقی شُدنَت چو ساقیان را


چون چشمه بجوش! از دل سنگ


بشکن! تو سبوی جسم و جان را


اُجرت بِده! عاشقان می را


حسرت بِده! طالبان نان را


بربند! دو چشم عیب بین را


بگشای! دو چشم غیب دان را


تا مسجد و بتکده نماند


 نشناخته ای به این و آن را


خامُش! 

که یک جهان خاموش


در بانگ رُباید این جهان را


 


مولانا » دیوان شمس » غزلیات »


غزل شمارهٔ ۱۲۴



 تغییر واژه و ویرایش  غزل درج شده مبنی بر استنباط شخصی من بوده و درجهء اعتباردیگری را حایض نیست

توضیح

1:

 بند آخر شعر: "خامُش!": درنگ! آهسته، و"خاموش"، جهانی که تاریک و خاموش است، که در موعود و لحضه ای کوتاه، این جهان را خواهد ربود.  

2:

 دوبیت زیر از غزل کم شد ؛ علت این بود که مانند بیت های " گنجانده" مینمود که بعدن به آن اضافه شده باشد و غیر از آن اینکه شاید با دستکاری زیاد، کم مفهوم ونامتعادل مینمود و غزل را از آن هِژمُنی خاص بیرون می آورد و تکرار دوباره بود.  


نان، معماریست حبس تن را

می، بارانیست باغ جان را

بستان سر سفره زمین را

بگشا سر خم آسمان را

دامون

فرتور بالا شاهپور دوم، دوره ساسانیان

11/خرداد/2586

01/06/025



هیچ نظری موجود نیست: