۳۱ مرداد ۱۳۹۲

فریاد







فاصله ای در دور دست
فاصله ای دور از دست
خاطره ای در من، هرچند در من، اما دور

صدایی در ابهام 
میپرسد مرا
در نبود ساده ء یک جواب
 میمانم در ابهام

دردیست بدون تو، بدون تو ای شمای من
دردیست بی تو ، ای شمای خوبان
و خالی پنجره ای در ادراک
و ناودانی در انتظار قطره ای از باران

گذشت زمان را الطیامی نیست این زخم کهنه را 
این زخم کهنه را التیامی نیست در گذشت زمان

حصرت نصیب آنکه تو را کشت
آنکه تو را کُشت، کُشت قطعه ای از "مهتاب" را در خاطره ات
و صدای نفسهای کودکی مرا


دامون


٢٢/٠٨/۲۰١٣





۱۷ مرداد ۱۳۹۲

ترانهء منصور


نقش اجرام در مرز آسمان سکوتم را موجه مینگارد در غیاب وسعت افکار
گویی، اُصتُرلاب ِ حادثه، به صفحه عشق نشسته در اقتدار روزنی سیاه 
ای ضلال ِ نیلی رنگ
و ای تنها مانده به جا
ای حقیقت قطرانی
و ای تو، که در خویش گرفتار منی
مگذار که مکث ثانیه ها، بماند به یادگار
تا هنوز هست
بنواز مضرابی از ترانهء دریا
بخوان
این صدا ست که میماند


دامون

٨/٨/٠١٣

۱۳ مرداد ۱۳۹۲

خرمگس





صدای ِ وزوزِ خرمگسی، در حزیانی بد بو، میخراشد پنجرهء گوش را

ما بودن، بی من

و بی تو

.تنها آرزوی خرمگس است

اینگونه،  میسراید وزوز‌ ِ خویش را به فتوا

خرمگس، خوب میداند

من

بی تو

دستی تنها و بی صداست

من بی تو

همیشه تنهاست




دامون


١٣/٨/٢

۷ مرداد ۱۳۹۲

همیشه‌ بی وقت


  
من همیشه در انتظار
تو همیشه غایبی
تو در من
من همیشه
تو بعضی مواقع
تو، وقتی که بارا ن میبارد، قطره قطره
تو، مثل برف وقتی مینشینی، پشت پنجره
وقتی آن طرفتر، دوور  
وقتی، همیشه را در تو
 و من تو را در همیشه‌ 
 در همیشه‌ ء بی وقت



دامون

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲

۶ مرداد ۱۳۹۲

زمستان






زبانه میکشد هردم، از هر سو، گدازهء زخمی قدیم خورده، در عمق شانه ام
و دستهای خواهشم آنروز، چه مُضحک مینمود
نه
عاشقانه نبود این زخم
نه
دشمنانه نواختی و این برای من از تو بعید بود
سوزش دردی نشسته بر عمیق خاطره ام
که به ناچار آهی در سینه کشیدم برای تو
 اشتباه مکن
آنکه در آن روز به دست باد سپردی تو خویش بودی نه سایه ای از تو
و من در افسوس ـ از این درد بی انکار


دامون
٢٦/٠١/٩٢