من که در من پنهان است مرا مینگرد، در آینهء چشمِ خویش من که در من جاریست-خوب میداند کآن منِ دیگرِ من، ثبوت ِ بودنِ خویش را، در من می یابد، نه در منِ در خویش دامون ٠٣/٠٨/٢٠١٥
کیست؟
که بند را بر دست میکِشَد
و میکُند سر را
از تن جدا
و مرد را از زن جدا
و من را از وطن و تورا.
انگار ، در وادیه ای، گم گشته در رمل بیابان
میان قطره های خشک، بی آنکه علفی را خبری از آبی.
دامون
۱۹/خرداد/۲۵۸۱
۱۱/۰۸/۲۲۳
نظز شما و دیگران:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظز شما و دیگران: