۱۷ خرداد ۱۴۰۵

یاد ٣

 






نشسته
نشسته در ستبر ِ اُستخوانی جاده ای پُراز فرازُ نشیب، ترددی به جا مانده از این غزل آنک.
گذشتِ زمان، ماسیده درحیاط بی درخت این خانه، در بارش حقیقت برفی، در کوران.

از سرگذشته ای، از دورترین خاطره ام، مرا به یاد خویش آرد،
دوباره 
تکرار میشوم، در یافته‌ای از جنس ِکاغذ و سرود
و در سیلِ این حروف، ژاله های قلتان میآوشخُوارد گونه ها یم را،
و مِضراب عشق به شورابه میزند در سایه ء لبهام.


دامون
چهار شنبهء آخر سال ١٣٨٨

هیچ نظری موجود نیست: