۹ اسفند ۱۴۰۴

پرنده گان ابابیل

 





هنگام آن رسید، که پرنده گان ابابیل

آنان، که گفته اند: میپبالند روزی وهمراه میشوند با تلیعهءصبح 

***

انگار که بیصدا ی من 

 فریاد گشته است و در طنین آوازش 

میبارد پژواک را در بیان خویش  

انگار که بیصدای من در شکُ شُبحه نیست

***

طلسمی شکسته و شیشهء عمر دیو

 به مقراض گشته است

انگارکه شب، باخته رنگ خویش را 

به گُرگُ میشِ صبح  

***

انگار که بیصدا ی من 

 فریاد گشته است و در طنین آوازش 

میبارد پژواک را در بیان خویش  

انگار که بیصدای من در شکُ شُبحه نیست


ایدون باد! 



فرتور بالا را با کلیک بزرگ نمایی کنید، پرنده گان ابابیل را میبینید



اَبابیل به‌معنای گروه‌؛ ویژه به پرندگانی گویند، که اصحاب فیل را با سنگ نابود کردند.



دامون 28/02/2026

09/اسفند/2584


ELIMINATED

 


۲۳ بهمن ۱۴۰۴

از قطره قطره های ما ٢

 











خون، دریا ئیست از قطره قطره های ما

ما، قطره قطره جمع میشود

در کاسه میشود

لبریز میشود

در شیشه میشود

در کوچه میشود

در به در خو ن است، که میریزد

 گرم است

جریان است

 شریان است

 ***

میشود خون را مکید، مثل زالوها مثل انگلها

میشود خون را به دیگری احدا کرد ویا که فروخت و یا که خرید

خون، دریا ئیست از قطره قطره های ما

ما قطره قطره جمع میشود

زنده میشود

ما، خون میشود

در کوچه میشود

در کاسه میشود

 در شیشه میشود

جریان میشود

شریان میشود

در به در میشود

میبندد راه نفَس را، زندگی را، اگر که بایستد، لخته شود یا که بریزد


خون، دریا ئیست از قطره قطره ها




دامون

١٢/١١/٢٠١٣

12/02/2026



۱۹ بهمن ۱۴۰۴

هر روز هزار روز میگذرد

 

Saturday, 24 August 2024








هر روز هزار روز میگذرد، درکنار این چشمه، که آبی روان را، و این چُنین خشگ امروز


آنکه، دست ما خجسته خنجری را به کتف خود کوبید، دست خواهش ما بود، نه دستی از درون ِ آستین


هزار روز میگذرد هر روز


موریانه ها هنوز، یوق را گردن آویزی، زینتی نامند


و درختان سرو گونه، تبر را به قامت خویش چون چمن


.و پژوهش گران قرن آزادی، عصر سنگ را، طرحی نوین میدانند


و تجلی انسان را در تفکیک


و رنج را در چهره‌ی دیگری


،و صواب را


.سپرده ای ثابت میدانند




دامون

٠٤/٠٨/٢٠١٤










۱۵ دی ۱۴۰۴

میعاد




پرستیدن به حد مطلق

به اندازه ء فرو اُفتادن در بطن خویش 

در بطنی صیال، در زیر پوست، در ارتعاش ِ تک تاز ِ نبض

حتی در بُهتان حقیقتها، در نجوا در شعر

و به گمگشگشته ای در خاطر، به حد انفجار، عشق، بر خوردن

روان شدن به پرسه ای در شام قریبانه با تو که عاشقانه میسرایی دال دل را به رسم دلداده گی به رسم سادهء

 تقسیم




١٩/تیر/ ١٣٨٩
دامون