من که در من پنهان است مرا مینگرد، در آینهء چشمِ خویش من که در من جاریست-خوب میداند کآن منِ دیگرِ من، ثبوت ِ بودنِ خویش را، در من می یابد، نه در منِ در خویش دامون ٠٣/٠٨/٢٠١٥
۱۷ دی ۱۳۹۶
Shayad (Music Video In Support of Uprising in Iran) موزیک ویدیو شیاد - د...
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۱۱ دی ۱۳۹۶
حتی
پری
نیم سوخته از سیمرغ را بایدم، حتی
آرزویی نا بجا از من برآورده شایدم، حتی
می آمیخم به سطری چسبیده به کاغذ، حتی
که ساروجی از مرحم ِ عشق پیدا شایدم، حتی
اعتصاب ِ خوردن غم بایدم، حتی
از سایه ها گریزان گشته ام، حتی
روزها در گذشت ِ ابر ِ چشمان است، حتی
شبها حکایتش دور از بیان است، حتی
دامون
شنبه ١٦ آبان ١٣٨٨
Labels:
مجموعه سرود
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۳۰ آذر ۱۳۹۶
قدقامت
وقتی در نقطهء عطف ،و یا
در تردد ِ سوره های ِ هر جائی، قنود میبندی
وتخم لَقّ ِ شَک را بر کردار حضور خویش به وضو مینیشینی
به قد قامت آیا و شاید ها
در آن وقت، در آن لحظه، در آن زمان، داستان آزاده گی را
از یاد بُرده ای، فلسفهء پرواز را
ساختنِ آشیانی در بلندایِ خانهء سیمرغ
دامون
١١/٠٧/٢٠٠٩
این شعر "قد قامت" را بیشتر
برای خاطر اعتراض نوشتم،این روزها مثل روز های گذشته تاریخ وضع اجتماعی درهمی در ایران
را داریم هر کجای دنیا که باشیم نا دیده گرفتن حقیقت تکرار مکرر تاریخ میشود، این بچه
هایی که در عکس بالا مشاهده میکنید، کودکان
سرزمین عشق و زیبایی در کلاسهای درس هستند؛ چه انتظاری میتوان داشت از اینها وقتی بزرگسال
شوند و با دانش خودشان در برابر سختی های اجتماع قرار بگیرند اصلان اینها چه گناهی
کرده اند که مانند عروسک با آنها رفتار شود و با این تعلیم و تربیت، تحویل اجتماع آینده میشوند؟؛ این یک اعتراض که نه، این یک انتقاد
است.
دامون
Labels:
در سراشیب
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۲۷ آذر ۱۳۹۶
بر جاده های تُهی
امروز داشتم به اخبار علمی نگاه مکردم، میگفت با تلسکوپ هاول دانشمندان نزدیکترین کهکشان به کهکشان شیری که خورشید ما هم خورده ای از آن است را رصد کرده اند و در آن بیشتر از یک میلیاد خورشید همتایِ خورشید ما وجود دارد و گِردِ هر خورشید چندین کُره ء گُدازان تا خاکی وجود دارد و در بین آن کُرات حتی میتوان زمینی پیدا کرد که قابل کشت باشد، مدتی فکر کردم، دیدم حتی اگر هزار و پانصد سال نوری بینِ ما و آنها فاصله باشد، زمین های مزروعی آنجا بر دلم نمشیند، حتی اگر برایش دل بمیرد، چرا که اهمیت کِشتن و برداشتن از دست رفته، به هر کجای هرکهکشان که سفر کنی، بجز کِشتهء خود دگر ندروی؛ یاد شعر حافظ افتادم جایی برای خنده نبود، طنز تلخی بود
دامون
٢٢/٠١/٢٠١٥
Labels:
تنگسیر
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۲۱ آذر ۱۳۹۶
یک مُشت آبِ شور
نه، نه
وصلش نکن به نژاد پرستی، اگه همین شریانِ نیم بندِ اتصالِ من با
تو هم، قطع بشه، مثل اون دریایِ خشکیده میشویم که دو نیمش کردند، دریا، از نور
آفتاب خشک نشد، آفتاب نبود که خشکش کرد، این دست خواهشِ ما بود؛ آفتاب
دریا رو خشک نکرد، وصلش نکن به نژاد پرستی.
تو پایینترین کشور دنیا هم، کسی نمیاد، وسط دریا دیوار بکشه، اماّ (در
شمال غربِ ایران)، بعد بِرِه (جنوب غربِ همان کشور) سدِ آب شور
بزنه؛ همونطور که گفتم وصلش نکن به نژادپرستی.
دامون
۱۲/۱۲/۲۰۱۷
توضیح:
نژاد پرستی، در این سری از نوشته های کوتاه، به معنی یک اتهام
کاذب و دروغی میباشد که در مقابل اعتراض به معترض تفهیم میشود، حال این اتهام میتواند
به بی دین بودن، رنگ دیگر بودن، غرب زده بودن، زبان و فرهنگ دیگر داشتن یا گرایش دیگر داشتن و هزار
واژهِٔ دیگرتبدیل شود، که قاصبان قدار، برای تبرئه خویش و فرار از جواب، با فریب و
خُدعه به زبان میآورند
متاَسفانه با فرهنگ پدرسالاری مُرَوِج در جامعهِٔ خُرافه گرائی چون مشرق
زمین، این اتهامات همیشه پالوده با جبرمیشود، سخن اول را قداره ُ توپُ تفنگ میزند و
نه دلیل و برهان
حدیث و روایت مععترضان را به آسانی راهی به دخمه هزار چالهِٔ بی انتهای
ددمنشان میکند.
آری که انسان زیستن، را تاوانی گران باید.
دامون
Labels:
تنگسیر
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
اشتراک در:
پستها (Atom)



