۹/۳۰/۱۳۹۶

قدقامت




وقتی در نقطهء عطف‌ ،و یا 
در تردد ِ سوره های ِ هر جائی، قنود میبندی
وتخم لَقّ‌ ِ شَک را بر کردار حضور خویش به وضو مینیشینی
به قد قامت آیا و شاید ها
در آن وقت، در آن لحظه، در آن زمان، داستان آزاده گی را
از یاد بُرده ای، فلسفهء پرواز را
ساختنِ آشیانی در بلندایِ خانهء سیمرغ


دامون


١١/٠٧/٢٠٠٩



من این سروده را بیشتر برای دادخواهی و فریادرسی نوشتم. این روزها همانند روزگار گذشته توده مردم در ایران است. در هر کجای جهان که باشیم، چشم‌پوشی از سرشتِ بازآمدنِ پی‌درپیِ گذشته، کار را به تکرار تاریک آن می‌کشاند
این خردسالانی که در فرتور بالا می‌بینید، فرزندان مرزوبوم مهر و زیبایی در آموزشگاه‌ها هستند. هنگامی که این‌ها بزرگ شوند و با دانشِ اندوخته در برابر سختی‌های جامعه ایستادگی کنند، چه امیدی می‌توان از آن‌ها داشت؟ این‌ها چه بزه و لغزشی کرده‌اند که مانند بازیچه با آن‌ها رفتار شود و با این شیوه آموزش وپرورش ، به جامعه فردا سپرده شوند؟ این، تنها یک دادخواهی نیست؛ این یک رویدادِ آشکار و هویدا است
دامون

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظز شما و دیگران: