۲۸ شهریور ۱۳۹۶

ما مردمان جنگجو


ما مردمان جنگجو، نا خواسته در تردد پیروزی،  آهیخته در آهن و پولاد مانده ایم
ما، مانده ایم در تردد پیروزی
پیروز، در کشتن انسان
در آوار گره کرده مشت ها
و در کرانهٔ راه ، به روی شانه ٔ افسرده کودکان
ما، ما مانده ایمُ خویش و  پیروزی
و هیچ چیز دیگری



دامون


۰۹/۱۹/۲۰۱۷

۲ مرداد ۱۳۹۶

نه چندان دور



روزی نه چندان دور- داستانم، به پایان میرسد- بر به دست تقدیر
به دستی که، مأمور است و، معذور
دستی که در پناه ِ آستین، خنجری پنهان را در به خَفا
بر به کِتفم، نشانه است
دستی که در بی گناهی تطهیرِ آبی مقدس، سخت میشویَد، بد و خوب مرا به خون
و عاجز از، دوچشم،دو گوش و زبان، مأموریست معذور
***
و اما
در نبود من
زنانی از جنس خواهران یائسه
در بَدر شب،  
 نُقل و خُرما ئی را
بر به شهادت
به بی گناهی خویش
بر به کام تلخ گزندهء پرسشگران نشسته به بُحد
پُر زِ شَهد میسازند
***
روزی نه چندان دور، نشسته
بر به کتفم، چو خنجری


دامون

١٧/٠٧/٢٠١٤

۲۹ خرداد ۱۳۹۶

Paco de Lucia - Entre dos aguas (1976) full video

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶

بی آنکه من ۲




وقتی سایه ای میگذرد، از کنارِ تو، چو رعد، بی نشان ز تصویری
وقتی کاسه ای، میجنبد به زیر نیم کاسه ای، بی آنکه آبی از آبی
تو گویی، این تصنیفی از انگار را ماند، که در پرده
راز نهان نقش خویش را چو ماه بر پیشانیست
و شعر را
 که من
 زبان الکنش نامم
به گاه تفصیرَش،سروده میشود و میدمد
از درون خویش
 بی آنکه من



دامون

۱۲/۰۵/۹۶

۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

من گوشه نشین گشتم





من گوش کشان گشتم 
از لیلی و از مجنون
آن میکِشَدَم زان سو
وین می کشدم زین سون

یک گوش به دست این
یک گوش به دست آن
این میکشدم بالا 
وان میکشدم هامون

از دستِ کشاکش من
وز چرخ، برآتش من
می گردمُ می نالم
چون چنبره‌ ای گردون

آن لحظه که بی‌هوشم
زایشان برهد گوشم
میقَلتَمُ چون شاهان
بر اطلسیِ اکسون

من عاشق آنروزم
تا بر دَرَّم و دوزم
بر خرقهٔ بی‌چونی
یک دم تِگَلی بی‌چون

 آن لحظه که بی هوشم
 وَز نوش جهان مدهوش
 یا بر لبم تر کرده ام
زان آسمانی رنگ، می
مانند شاهان میبرم 
لذت زِ بارِعامِ خویش

این خرقهٔ سالوس را
باید درید از بیخ و بُن
وز نو به طرح تازه ای
آنرا به تن آهیختن

غزل شمارهٔ
۱۸۷۸
مولوی » دیوان شمس » غزلیات


توضیح: تغییر لغات، ویرایش و تنظیم جدید مبنی بر استنباط و پژوهش شخصی من است و درجهء انحصار و تغییر مکرر در غزل های شمس نیست؛ بنا به تضادی که در طبقاط مردمی و حاکم از بدو تدوین شمس وجود داشته و هست، مصداق مبرم، همیشه بر آن بوده که واقعیت را از روایت کاتبان مزدور به تفریقِ شعور برسانند