۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴

سوار پشت سرنوشتم








سوار، به پشت سرنوشتم

 .به تاخت میتازم

هر چند

"پشت به زین"

در این وَرتِع

نا باورانه میزند؛

 ،و من

هزار چاره و اما و دلیل را

ِ  بهانه به زخم 

در کتف خویش، کرده ام

،گفتی

خنجر دوست را

رسمی از آتش است 

که در سینه میسوزد

*

  ایستاده ام 

در باور خویش

در انتظار ِ بارانم 

که ببارد، چون تگرگ ِ زَقّومی 

به تُندر اعتقادم 


که، خاک

.گرفته بنیادِ آن خُشک ریشه های عطشانش
 
،نه

دردی نیست

که  پنداری 

همتایِ مرحمی 

.*به تلخی دُمِ جرار


دامون

٠٥/٠٥/٢٠١٥

به تلخی دُمِ جَرّار *: اینجا به معنی دمِ عقربِ جرار است که وحشتناک و درد آورَست 

 


۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

پژواک






از نوشتن خسته ام

از شنیدن خسته ام

ازگذشته

از هنوز

و از

 تصویر سرد عشق

و زهرِ صد هزران مار

.هزاران، کُنج هر دیوارُ دَر خوابیده افعی ها

از نوشتن خسته ام

که هر صحفحه ویا سطرش، تکرار مکرر هاست


دامون



٢٣/٠٤/٢٠١٥

۴ اردیبهشت ۱۳۹۴

نفرین






یک قطره
به خوردی یک قطره، از تمامی آنچه را که میتوان دریا به کام کرد
و دم نزد
نفرین تو کرده ام
ای زندگی


دامون

٢٢/٠٤/٢٠١٥

۳ اردیبهشت ۱۳۹۴

ترانه ای دیگر باید مرا





ترانه ای دیگر باید مرا
سخنی، حرفی، جُمله ای دیگر باید مرا
باید چُونان گلوله ای سربی رنگ، بشکافم قافیه ای نازکتر از نوک سوزن را
چون آن پژواک، ببارم لحمه ها را در آوِشخوارِ زمان، از بر شوم، گفته های خویش را
بسازم
پناهگاهی از سنگ، از ساروج به دُرِ پیلهء خویش
همراه با سوره های قیچی شده در بطری شراب، هر صبح در غیاب طلوع آفتاب
*
چون سُر خورده گان مست، واژگونه مینگرم گذشت دوران را
واژه ای دیگر باید مرا، حرفی غَزلی، باژگونه 

رودکی وار






دامون



٢٢/٠٤/٢٠١٥






عکس بالا از مجموعه تندیسهای هیچ، از استاد پرویز تناولی است

۲۷ فروردین ۱۳۹۴

کجاست زمان





نبضِ زمان کجاست، که در ایستاده بماند

کجاست صورتی، که از خوشحالی

بریزد، زیبایی خود را، تا به پای آزادی

خنده ها را، شوق های مرطوب ِ اشگ را

آن واژه هایِ سرودن را






دامون



١٥/٠٤/٢٠١٥