۵ آذر ۱۳۹۲

«die Burgschaft»



در گذری مختوم به قصر پادشاهی قدار، ایستاده بود مردی با خنجری پنهان به زیر آستین
شب هنوز رخوت خویش را نباخته به صحر، و در طلعلُع ِ ماه، تکه ابری نازا، طلایه دار باران بود
زیر لب، به زمزمه میگفت مرد
باید که کشت این شعله را، باید که پاک کرد این لکه را 
که افتاده چون سایه ای به روی شهر
و در باور 
دستانش، میسائید آن ظهر آگین خنجر را که در آماس تمام عقده هایش 
از پیش ساخته بود 
در کوتاه بگویم، در دست خنجری و در دل هزار نفرت بی پایان،در انتظار لحظه ء میعاد خویش
با پادشاهی سنگین دل از توران

قسمت کوتاهی از برگردان شعر ِ معروف فریرش فُن شیلر
  «die Burgschaft» به فارسی
از دامون


در آستین هزار توی ِ افسونگر زمان




در آستین هزار توی ِ افسونگر زمان
تو چه دانی، کدام بازی تازه نشسته به انتظار
شاید دو خط موازی به اشتباه ونخواسته در انتها
یکی شوند
و انبوه شاخه های این درخت که مانده خُشک 
به بار نشیند در مرز ِ میان شب و صبح
در بعد بی قرار زمان، در امکان


دامون
٢٦/٠١/١٣٨٩

۲۹ آبان ۱۳۹۲

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست





مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است

جامه‌ها پاکیزه و دل‌ها به خون غلتیده است

رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته است

روی دل از قبلهٔ مهر و وفا، گردیده است

پردهٔ شرم و حیا، بال و پر عنقا شده است

صبر از دلها، چو کوه قاف دامن چیده است

نیست غیر از دست خالی پرده‌پوشی مرد را

خار، چندین جامهٔ رنگین ز ِ گل پوشیده است

گوهر و خرمهره در یک سِلک جولان می‌کنند

تار و پود انتظام از یکدیگر پاشیده است

هر تهیدستی زبی شرمی درین بازارگاه

در برابر ماه کنعان را، دکانی چیده است

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست

چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده است

برزمین آن کس که دامان می‌کشید از روی ناز

عمرها شد زیر دامان زمین خوابیده است

گر جهان زیر و زبر گردد، نمی‌جنبد ز جا**

هر که صائب پا به دامان رضا پیچیده است


صائب



.معنی این بیت به این صورت است که: اگر دنیا از هم بپاشه، از جایش تکان نمیخورد، کسی که به هر اتفاقی راضی است **

**


 .صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان  زاده شد

 .در جوانی به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد

 .در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد

. وی در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند 

. در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و درباغ تکیه در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد

۲۷ آبان ۱۳۹۲

ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم




چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
یک بار نجست از دل ما ناوک آهی
از بار گنه همچو کمان گر چه خمیدیم
چون شمع درین انجمن از راستی خویش
غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم
افسوس که با دیدهٔ بیدار چو سوزن
خار از قدم آبله پایی نکشیدیم
از آب روان ماند به جا سبزه و گلها
ما حاصل ازین عمر سبکسیر ندیدیم
بیرون ننهادیم ز سر منزل خود پای
چندان که درین دایره چون چشم دویدیم
هر چند چو گل گوش فکندیم درین باغ
حرفی که برد راه به جایی، نشنیدیم
صائب به مُقامی نرسیدیم ز پستی
از خاک چو نی گر چه کمربسته دمیدیم

صائب


 .صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان  زاده شد

 .در جوانی به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد

 .در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد

. وی در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند 

. در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و درباغ تکیه در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد

۱۸ آبان ۱۳۹۲

خروج








ریشه هایم

آنان که در زمین سرشته بود، بنیانم را، محور اندیشه هایم را

 ِآنان، که در بلوق ِ 

داستانی ننوشته را به آغاز بود

به دست و َرَ ع ِ باد سپردم

در سپیده دمی

در استغاثهء مادر

در جدال، با آسیاب قریهء عشق، پدر
*
*
 بردم به دور دست

تو نمیدانی، تو نمیدانی

کابوس ِ افسرده گی را در استفراغ ِ حقیقت

.و طعم ترش واماندن را در جهاز ذهن
*
*
در خیال

صفای دستانم 

در میهمانی ِ "تنها" بود

در گرو کاذب ِ فراموشی


.در حد مطلقِ ِ افیون

*
*
در آنسوی محور میعاد 

من بودم اسیر

اسیر ِ حسرت برگشت 

 و دیدنِ دوبارهء آسیاب ِ قریهء عشق پدر

که فوج کبوتران ِ ناخوانده را 

در اندوخته ای ا ز نداشتن

و افتخار به جُبه ای به قا مت حلزون

*
*
بربسته رخت از زمین دگر

نه استغاثهء مادر 

ونه 

خروشِ صخره سای پدر 

.در وزیدن باد

من

وا مانده

در سوالی سر در گم

در خروج از پیلهء خورد




دامون

یکشنبه ٣١ مرداد ١٣٨٩