من که در من پنهان است مرا مینگرد، در آینهء چشمِ خویش من که در من جاریست-خوب میداند کآن منِ دیگرِ من، ثبوت ِ بودنِ خویش را، در من می یابد، نه در منِ در خویش دامون ٠٣/٠٨/٢٠١٥
۹ اسفند ۱۴۰۴
ELIMINATED
Labels:
برگردان وترجمه
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
از قطره قطره های ما ٢
خون، دریا ئیست از قطره قطره های ما
ما، قطره قطره جمع میشود
در کاسه میشود
لبریز میشود
در شیشه میشود
در کوچه میشود
در به در خو ن است، که میریزد
گرم است
جریان است
شریان است
***
میشود خون را مکید، مثل زالوها مثل انگلها
میشود خون را به دیگری احدا کرد ویا که فروخت و یا که خرید
خون، دریا ئیست از قطره قطره های ما
ما قطره قطره جمع میشود
زنده میشود
ما، خون میشود
در کوچه میشود
در کاسه میشود
در شیشه میشود
جریان میشود
شریان میشود
در به در میشود
میبندد راه نفَس را، زندگی را، اگر که بایستد، لخته شود یا که بریزد
…
خون، دریا ئیست از قطره قطره ها
دامون
١٢/١١/٢٠١٣
12/02/2026
Labels:
خود حجمه
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۱۹ بهمن ۱۴۰۴
هر روز هزار روز میگذرد
Saturday, 24 August 2024
هر روز هزار روز میگذرد، درکنار این چشمه، که آبی روان را، و این چُنین خشگ امروز
آنکه، دست ما خجسته خنجری را به کتف خود کوبید، دست خواهش ما بود، نه دستی از درون ِ آستین
هزار روز میگذرد هر روز
موریانه ها هنوز، یوق را گردن آویزی، زینتی نامند
و درختان سرو گونه، تبر را به قامت خویش چون چمن
.و پژوهش گران قرن آزادی، عصر سنگ را، طرحی نوین میدانند
و تجلی انسان را در تفکیک
و رنج را در چهرهی دیگری
،و صواب را
.سپرده ای ثابت میدانند
دامون
٠٤/٠٨/٢٠١٤
Labels:
خود حجمه
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۱۵ دی ۱۴۰۴
میعاد
پرستیدن به حد مطلق
به اندازه ء فرو اُفتادن در بطن خویش
در بطنی صیال، در زیر پوست، در ارتعاش ِ تک تاز ِ نبض
حتی در بُهتان حقیقتها، در نجوا در شعر
و به گمگشگشته ای در خاطر، به حد انفجار، عشق، بر خوردن
روان شدن به پرسه ای در شام قریبانه با تو که عاشقانه میسرایی دال دل را به رسم دلداده گی به رسم سادهء
تقسیم
١٩/تیر/ ١٣٨٩
دامون
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
۷ دی ۱۴۰۴
نهُفته
اغماض، دیواریست بر بلندای ِ حقیقت مُماس
و انکار
هندسه ای دارد، به موازات دروغ
افراشته، تا بینهایت ِ اطلاق
درد است
مضیقهء اجبار
دامون
١٨/آذر/١٣٨٨
اغماض به معنای چشمپوشی کردن، گذشت کردن از خطا و اشتباه، یا نادیده گرفتن عمدی یک موضوع است، به طوری که فرد از
آن چشم میپوشد و آن را مهم تلقی نمیکند یا به آن ایراد نمیگیرد. این واژه معمولاً برای بیان بخشش و گذشت از اشتباهات
دیگران به کار میرودمعنی: چشمپوشی، گذشت، نادیدهگرفتن
کاربرد: وقتی کسی از اشتباه دیگری میگذرد و آن را نادیده میگیرد، «اغماض» کرده است
مثال: "این اشتباه قابل اغماض بود" یعنی میتوان از آن چشمپوشی کرد
Labels:
تکفیر
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
اشتراک در:
پستها (Atom)


