۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

آیندهٔ نزدیک



جهان 
منادیِ تغییر خواهد شد ، در آیندهٔ نزدیک
 و موریانه های ِ عقیم
دوباره بر تناول تاریخ میشوند.
دست بشر، اینبار
چون  خنجری دو سو  
پیِ خویش  میزند
و تمدنِ بزرگ
 گذاره ای مختوم
گذشتِ زمان
اما
طراوشٍ تمام یاخته هامان را
چون کتیبه ای  شاید
به سنگ میکوبد.

۳۱/۰۱/۰۱۷


گذاره ای مختوم:خطی امتداد یافته
یاخته: سلول
این شاید یک خوشبینیِ قبل از یک بدبینی به آینده  باشد، به آینده ای تاریک که از بدی بخت انسان، هم امروز وضعش روشنه؛ مثل ماستی که ترشیده گیش از تاقار شکسته اش که مثل ماه تو پیشونیش نشسته، اصلاً هرچی زار، که بزنیا، لام از کامش در نیاد
دامون

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

من تو را میبینم








من تو را میبینم
آنجا ایستاده ای
و احساس میکنی 
که نا مرعی شده ای 

میبینمت
آنجا ایستاده، چشم بسته 
به بیراهه میزنی 

میگویی 
که ماست سیاه است 
.و آسمان ابریست 

و لحظه 
در طلاقی خویش تکرار میشود 

تو از سکون یک نقطه تا ابد
و من 
ز سیاره ای دگر 
*
درودِ ناگفته ء تو را
به بدرودی بخشیدم
باشد
که ناگفته گذارمت 
درسر هر حرف و گفت ُ گو 




دامون 

۱۰/۰۴/۲۰۱۹

۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

فریاد






حقیقت گفتنی نیست ونِی، 
 
.نشان دادنی در این سکوت محض
 
ضدِ نظامِ  کنونی است!

نَفَس، نتوان کشید، مُجاورِ گیاهِ هرجایی.

*

در خاطر، میرود از سرم زمان قدیم،

یادش به خیر باد

حقیقت، آنجا، 

نه دروغ بود.




دامون

۰۶/۰۵/۲۰۱۹



۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

دگر روز ۲









دگر روز

شنیده بود 
کسی در گفته حدیثی
:که در آن
 آدم آدم می خوارد و برادر برادر را 

و من
به خیالم نیامد
اینرا
چراکه 
 میدانستم، پایانِ غمگینش

،و آنگاهان
مرا برایت بگویم
حدیثی ازِعَنفُوان
از آن زمان

حقیت
حقیت بود آنجا
ومیشُد دید، که در آخِر
حقیقت است که میماند 
و دیگر
.هیچ


وحال، هنوز
من در انگارم 
 .که حقیقت، حقیقت است
بُگذریم
آنهم
.داستانِ دیگریست







دامون

۲۵/۰۴/۲۰۱۴









۲۶ فروردین ۱۳۹۸

باور






باور را 

هیچ حد و مرزی نیست در تخیلم

شیرینی لبهای تو را، اما.



 دامون


۰۴/۱۵/۲۰۱۹