۲۹ آبان ۱۳۹۲

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست





مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است

جامه‌ها پاکیزه و دل‌ها به خون غلتیده است

رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته است

روی دل از قبلهٔ مهر و وفا، گردیده است

پردهٔ شرم و حیا، بال و پر عنقا شده است

صبر از دلها، چو کوه قاف دامن چیده است

نیست غیر از دست خالی پرده‌پوشی مرد را

خار، چندین جامهٔ رنگین ز ِ گل پوشیده است

گوهر و خرمهره در یک سِلک جولان می‌کنند

تار و پود انتظام از یکدیگر پاشیده است

هر تهیدستی زبی شرمی درین بازارگاه

در برابر ماه کنعان را، دکانی چیده است

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست

چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده است

برزمین آن کس که دامان می‌کشید از روی ناز

عمرها شد زیر دامان زمین خوابیده است

گر جهان زیر و زبر گردد، نمی‌جنبد ز جا**

هر که صائب پا به دامان رضا پیچیده است


صائب



.معنی این بیت به این صورت است که: اگر دنیا از هم بپاشه، از جایش تکان نمیخورد، کسی که به هر اتفاقی راضی است **

**


 .صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان  زاده شد

 .در جوانی به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد

 .در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد

. وی در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند 

. در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و درباغ تکیه در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد

۲۷ آبان ۱۳۹۲

ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم




چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
یک بار نجست از دل ما ناوک آهی
از بار گنه همچو کمان گر چه خمیدیم
چون شمع درین انجمن از راستی خویش
غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم
افسوس که با دیدهٔ بیدار چو سوزن
خار از قدم آبله پایی نکشیدیم
از آب روان ماند به جا سبزه و گلها
ما حاصل ازین عمر سبکسیر ندیدیم
بیرون ننهادیم ز سر منزل خود پای
چندان که درین دایره چون چشم دویدیم
هر چند چو گل گوش فکندیم درین باغ
حرفی که برد راه به جایی، نشنیدیم
صائب به مُقامی نرسیدیم ز پستی
از خاک چو نی گر چه کمربسته دمیدیم

صائب


 .صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان  زاده شد

 .در جوانی به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد

 .در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد

. وی در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند 

. در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و درباغ تکیه در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد

۱۸ آبان ۱۳۹۲

خروج








ریشه هایم

آنان که در زمین سرشته بود، بنیانم را، محور اندیشه هایم را

 ِآنان، که در بلوق ِ 

داستانی ننوشته را به آغاز بود

به دست و َرَ ع ِ باد سپردم

در سپیده دمی

در استغاثهء مادر

در جدال، با آسیاب قریهء عشق، پدر
*
*
 بردم به دور دست

تو نمیدانی، تو نمیدانی

کابوس ِ افسرده گی را در استفراغ ِ حقیقت

.و طعم ترش واماندن را در جهاز ذهن
*
*
در خیال

صفای دستانم 

در میهمانی ِ "تنها" بود

در گرو کاذب ِ فراموشی


.در حد مطلقِ ِ افیون

*
*
در آنسوی محور میعاد 

من بودم اسیر

اسیر ِ حسرت برگشت 

 و دیدنِ دوبارهء آسیاب ِ قریهء عشق پدر

که فوج کبوتران ِ ناخوانده را 

در اندوخته ای ا ز نداشتن

و افتخار به جُبه ای به قا مت حلزون

*
*
بربسته رخت از زمین دگر

نه استغاثهء مادر 

ونه 

خروشِ صخره سای پدر 

.در وزیدن باد

من

وا مانده

در سوالی سر در گم

در خروج از پیلهء خورد




دامون

یکشنبه ٣١ مرداد ١٣٨٩

از گذشته




گذشته میگذشت، خاطره ها را در هر آسیمه ی سر
من در وعده، به ملاقات میرفتم، به دیدار، تا 
از بام ابرها بجویم هزار نجوا را 
او من بود من او
فقط حرف بودکه میجَوید ما را در آغوش یکدیگر
از همه رنگها بیرنگ بود پوست، زیر شانه ها خانه داشتیم، در هر آسیمه هزار سر بود که 
میجوید ما را از پُشت مردمک چشمها
من بودم و تنها در هزار چشم

دامون

٠٩/١٠/٢٠١٣


۱۶ آبان ۱۳۹۲

ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم











ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم
موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم

شهپر پرواز ما، خواهد به کف افسوس شد
کز غلط بینی، قفس را آشیان پنداشتیم

تا ورق برگشت، محضرها به خون ما نوشت
چون قلم، آن را که با خود یکزبان پنداشتیم

بس که چون منصور بر ما زندگانی تلخ شد
دار خون آشام را دار الامان پنداشتیم

بیقراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود
کعبهٔ مقصود را، سنگ نشان پنداشتیم

ناشهٔ سودای ما از بس بلند افتاده بود
هر که سنگی زد به ما، رطل گران پنداشتیم

خون ما را ریخت گردون، در لباس دوستی
از سلیمی، گرگ را صائب، شبان پنداشتیم

صائب تبریزی غزلیات


 .صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان  زاده شد

 .در جوانی به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد

 .در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد

. وی در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند 

. در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و درباغ تکیه در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد