من که در من پنهان است مرا مینگرد، در آینهء چشمِ خویش من که در من جاریست-خوب میداند کآن منِ دیگرِ من، ثبوت ِ بودنِ خویش را، در من می یابد، نه در منِ در خویش دامون ٠٣/٠٨/٢٠١٥
در شبی مسخ شده از تپش پنجره ها
در غیاب تو در این مفرق اندیشهء من
هیچ، هیچ نگذشت و من این سان تنها
میگُریزم از خویش وبه خود میکوچم
دامون
١٨/٠٧/٢٠٠٩
ارسال یک نظر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر