۵ دی ۱۴۰۴

نه به جمهوری اسلامی

 




نه


سر هر سوال – نه


حتی قبل از پرسیدن – نه


یک نه به نازکی یک خناق و سنگینی گفتن

یک نه به سِتُرگی فریاد و سنگینی نگفتن

و دلتنگی نبودنت 

یک نه که سر دوراهه ها وانسه و به یک پاشنه بگرده


 نه - به بودنت ونه، دلتنگی از نبودنت 


از کره گی این نه را دم نبوده


ازآن نه


نه - به پاکی یک سرود


وبه بیپروائی یک طنز رکیک


نوشیدنی مثل دم عقرب


مثل صوت قطار تو بوف کور صادق


مثل پلی شکسته در ناهمواره


ازآن نه


که در اندیشه نگنجد


و دست خواهش را


*

دامون

۲۲ آبان ۱۴۰۴

#اانتقام

 





تا بحال آرزوی مرگ کسی را کرده ای 


آیا، تا به حال آرزوی مرگ کسی را کرده ای، بر به دست خویش؟

با شقاوتی سٍتٌرگ و از صمیمِ قلب 

چونان، که چهره ات به وجد بنشیند 

و هرچه دهشتِ مقتول است، دو چندان از آن چون نسیمی دلارا به ررویِ صورت  تو؟

من فرتور از هم گسیختهء آنرا آرزوی آمال این نوشته کرده ام

و در غیابش نشسته ام به انتظار !



دامون

به امیر مسعود

زنده وپیروز باد گارد جاویدان ایران

11/ مهر /2584

03/10/ 2025



۲۰ آبان ۱۴۰۴

آنَک!















آنَک! عبور از تنگنای معبر سکوت در باور ِ بایستن
در هاون ِننگ ِنبود
و ناچار


از مخروطی با انتهایی باریکتر از پل سراط
گذشتن
آنک
در گزند ِ گریزگاهی، غایب از فرار، در تندر لمیده به دشت
در انتها!


دامون


آنَک! : اینجا اقتباسی از اکنون است، در آیندهٔ نزدیک، اما سبکی دارد که هنوز نوشته های زیادی میشود در باره اش نوشت که هر کدامش یه مثنوی هفتاد من است.

Friday, 22 September 2017