من همیشه در انتظار
تو همیشه غایبی
من در همیشهء تو
تو
تو بعضی مواقع
تو وقتی که باران میبارم، قطره قطره
تو مثل برف وقتی مینشینی پشت پنجره
وقتی آنطرفتر دوور
وقتی همیشه رادر تو
ومن تو را در همیشه
در همیشهء بیوقت
دامون
دوشنبه هفت مرداد ۱۳۹۲
من که در من پنهان است مرا مینگرد، در آینهء چشمِ خویش من که در من جاریست-خوب میداند کآن منِ دیگرِ من، ثبوت ِ بودنِ خویش را، در من می یابد، نه در منِ در خویش دامون ٠٣/٠٨/٢٠١٥
تو همیشه غایبی
من در همیشهء تو
تو
تو بعضی مواقع
تو وقتی که باران میبارم، قطره قطره
تو مثل برف وقتی مینشینی پشت پنجره
وقتی آنطرفتر دوور
وقتی همیشه رادر تو
ومن تو را در همیشه
در همیشهء بیوقت
دامون
دوشنبه هفت مرداد ۱۳۹۲
سخن سرآمد تمامی افکار را در تجمع خطوط می انگارد، آنگونه که خاک با وزش باد دانهء محاجر را در لفاف خویش به آغوش میکشد و طراوش هر قطرهء باران نمناکی بهشت بعید را مهیّا
گُستاخی قلم اما، پارچه ای سپید را با جوهری چکیده از اندیشه به گُلستانی الوان بَدَل که داد را از بیداد تمیز میدارد
دامون**
١٩/٠١/١٣٨٩
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر