۵/۲۷/۱۳۹۳

طالع نحص








گذشته ها

ورق میخورد هنوز

در خاطری گم گشته در فراهم روز

من، دستانم را

نه برای تمنی،

که

در خواهش میعاد بهاران فشانده ام به هوا

*** 

میسوزد هنوز

در سینه با شراره ای نازکتر از سر سوزن عشق

وین اجاق بی رمق را شراره ای باید در حضور نوبرانه ء تو

در طالع نحص

در هجوم قتالهء شیطان

* 

امروز را چکاوکی در نجوا نیست در کنار بالا دست

و شغالان

زوزه میکشند چون خروس ِ صحری

در تراکم عصر

و من 

نشسته در انزوا

در نگارشی از خاطر تو

پالوده در فراهم روز


دامون
۰۳/۲۷/۲۰۱۳



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظز شما و دیگران: