۱۵ دی ۱۳۹۲

سند باد


همیشه من سند باد بودم
در داستانهای پدر
قهرمانی حماسه ای با پرنده ای به دوش
بر بال بادبانهای کشیده، به دور دست 
 در انتهای تنهایی، به جنگ دیو و جن و پری
تا به ارمغان آرد 
کتاب اسرار ِ خوشبختی را
***
در باورم 
هفت دریا بود و هزاران خطر 
 ومن
از هزار خطرمیگذشتم در هفت دریا 
به یاد تو



دامون
٠٥/٠١/٢٠١٤

۷ دی ۱۳۹۲

حضور تو در حرفها






دقدقهء بی پایان تو ومن 

درمیان حرفهای ناگفته است 

و وزن آنها 

 .که میبارد قطره قطره از زُلال ِ این دقایقِ دلتنگ

در وسعتی بی پایان 

در قفا 

سِیلی جاریست 

نوشته بر سنگواره ها 

.از حرف حرف ِ ما




دامون

 به ی. م. ر

٢٨/١٢/٢٠١٣

۲۶ آذر ۱۳۹۲

غزل






- امروز روز پرواز است


نزديك تو مي آيم

بوي بيابان مي شنوم

صدای تو در مشام

میخندی، هر چه تلخ


" رستگاری در سبکباریست میگوئی"

در من مکث


گر چه نشسته ایم اینجا، در نیاز‌

مرا راهي از تو بدر نيست، میگویم


جویده جویده نُشخوار میشوم،‌ با تمام آرزوهایم

و تهی 

بی هيچ تصويری

یا که یک پژواک


دامون


١٧/١٢/٠١٣