۱۲ فروردین ۱۴۰۰

آخر شاهنامه

 






هنگام آن رسید، که رستم، سهراب را بکُشد
 اما، خنجرش را که به زهر آهیخته بود، نیافت.

و در عصری، که میرفت دلگیر شود، نه کم، شبیح بر همین امروز. با گم گشتن این خنجر آهیخته به افیون، روزِ خوبی شُد و رستم، که دستانش هم نام نِهند، فرزند خویش را نکُشت
 و مو بدانِ نشسته بر ایوان، همه با هم، به ایدون باد

وجارچی ها در سرایِ ایرانشهر به سرود:
 
که شاهنامه، آخرش خُش گَشت و پایانش، چون شهد شیرین 

وهزار داستان که نوشته نشد

هزران هزار

قدِ تمام ستاره ها !



دامون

۱۳/۰۷/۲۰۱۹

هیچ نظری موجود نیست: