وقتی درد - در زیر و بمِ قلبت شراره میکشد
و استخوانهایت را
به هنجارِ طبیب هم
مرهم نیست
آنگاهان است که در آن
دردانهء عشق - پیله کرده است
و تو
مست، مغموم - چون شعله ور شمعی
در سایه روشن باد
به بودنش پاس میدهی
و از این قبیله سوختن و ساختن است
که در پت پت آن
تو را
نوشزهر و نوشداروست
دامون
١٤/فوریه/٢٠٠٩
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظز شما و دیگران: